به مــادر قـول داده بـود بـر مـی گــردد …
چشـم مـادر که بـه استخوان های بی جمجمـه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :
بچه م سـرش مـی رفـت ولــی قـولــش نمـی رفـت …
برچسب: نویسنده: مهران افشاری تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 11:49